ببیست و دو ماهگی
یک ماه از اینکه شیر مامانم را نمیخورم میگذره... دیگه اینکه خیلی شعر یاد گرفتم که اسمهاشون اینه:کل کتاب مشاغل ،شعر بادکنک،شعر بستنی،اتل متل و لالایهای سی دی سبزه ریزه میزه از صبح تا شب دوست دارم بازی کنم و زیاد اهل بیرون رفتن نیستم حتی در بعضی مواقع دیده شده به خاطر انکه من دوست نداشتم برم بیرون و لباسهایم را نپوشیدم کل خانواده از رفتن منصرف شدند! در این ماه من عاشق لیمو شیرین ،شلغم ،انار،نارنگی و تمام میوه های این فصل شدم اشتباهات گفتاریم هم خیلی کم شده و بیشتر لغات را درست تلفظ میکنم تا وارد اتاق جدیدی میشم سلام میکنم و موقع رفتن هم خداحافظی اگر کار بدی انجام بدم که مامان ناراحت بشه میگم ببخشید موقع تشکر میگم دستت درد نکنه و...
نویسنده :
مامان
13:31






